زين العابدين شيروانى

622

بستان السياحه ( فارسي )

و چند كاه ديكر كماشتكان ملوك روم در آنجا حكومت كردند و ديكرباره سادات از تصرّف آل عثمان استرداد نمودند اكنون ملوك آن ديار سادات حسنىاند و ايشان را در آن ملك امام واجب الاحترام مىدانند راقم كويد كه بعضى بلاد يمن مشاهده شده و در عالم سياحت به نظر آمده است چنان كه بطريق معهود ذكر شده است اكنون مناسب چنان مىنمايد كه فصلى از مذهب زيديّه در اين مقام مذكور شود ذكر مذهب زيديّه بطريق اجمال پوشيده نماند كه راقم آنچه در كتب قوم ديده و از مردمان معتبر شنيده و از اقوال ايشان محقّق كرديده خلاصهء مذهب زيديّه اينست كه آن مذهب منسوبست بزيد بن علىّ ع بن حسين ع بن علىّ ع بن ابى طالب ع و كويند ايشان پانزده فرقه‌اند بر اين موجب اوّل ابتريّه دويّم جاروديّه سيّم صالحيّه چهارم جريريّه پنجم يعقوبيّه ششم ابريقيّه هفتم عقبيّه هشتم يمانيّه نهم محمّديّه دهم طالقانيّه يازدهم قمريّه دوازدهم زكيّه سيزدهم حبشيّه چهاردهم حنيفيّه پانزدهم صباحيّه و در اصل سه فرقه‌اند و در كتب اخبار آمده كه سبب ظهور مذهب زيديّه آن بود كه زيد بن على ع در كوفه خروج نمود و جمعى بر آن كرويدند و بعد اكثرى از آن جناب بركشتند و به حكم هشام بن عبد الملك زيد را كشتند و صلب كردند آنكاه سوختند و خاكسترش را در چاه كردند جميع زيديه به عصمت امام قايل نيستند و كويند امامت مخصوص است بعلىّ ع بن ابى طالب ع و اولاد آن حضرت و هركه از اولاد فاطمه ع دعوى امامت كند و بكتاب خدا و سنّت رسول ص دعوت نمايد نصرت او لازم است اكنون چند فرقه در آن ولايت موجودند اوّل صالحيّه ايشان منسوبند بحسن بن صالح و ايشان را ابتريّه نيز كويند آن طايفه مىكويند كه علىّ ع بن ابى طالب ع بعد از رسول خدا افضل مردم بود و امامت خاصهء آن جناب بود و چون آن حضرت ترك امامت نمود خلافت بر شيخين درست شد و صحابه مخطى بودند و در حق ايشان نه خوب كويند و نه قدح كنند و قايلند اين جماعت به رجعت اموات قبل از قيامت دويّم جاروديّه ايشان را سرحوبيّه نيز خوانند اين طايفه مىكويند كه رسول ص خدا نصّ كرد بر على ع به صفت دون تسميه و آن را نص خفى خوانند يعنى روشن نبود و بعد از رسول ص امام على ع بود و خلق كافر شدند كه ديكرى را نصب كردند و كويند هركه بر على ع تقدّم نمود كافر شد و نيز كويند كه علم اخيار از اولاد حضرت مجتبى و اولاد جناب سيّد الشّهداء مانند علم رسول ص اكرم حاصل است از روى فطرت بدون تعليم و تعلّم و بعضى از اصحاب ابى الجارود كويند كه علم مشتركست ميان اولاد على ع و ساير خلق و شايد كه ميان عوام قومى باشند كه علم ايشان زياده از علم اولاد امامان باشد كويند كه امام بعد از رسول ص على ع بود و بعد از او حسين ع بود و بعد از او هركه از بنى فاطمه باشد و عالم و شجاع بود و خروج كند و بعضى از ايشان كويند كه مهدى محمّد بن عبد اللّه بن الحسن ع خواهد بود و برخى از آنها اعتقاد دارند كه مهدى محمّد بن القاسم بن علىّ ع بن الحسين ع خواهد بود سيّم جريريّه ايشان را سليمانيّه نيز كويند اين طايفه كويند امامت بشورى مىباشد و اكر دو كس از اخيار اهل اسلام به كسى اعتقاد كنند امام شود و امامت مفضول درست و صحيح است با بودن افضل ابو بكر و عمر به امامت مخطى بودند امّا خطائى ننمودند كه موجب كفر باشد و كويند عثمان كافر شد بسبب بدعتهاى چند و سنّتهاى ناپسند كه در دين احداث نمود و اين فرقه جاروديّه را منكرند و جاروديّه نيز ايشان را منكرند جملهء زيديّه در اصول كلام با معتزله هم اعتقادند و در فروع قياس و راى و استحسان در نزد ايشان دليل شرعى است و السّلم على من اتّبع الهدى ذكر شريف يحيى بن شريف محمود آن بزركوار برادرزادهء امام يمن بود و در اكثر فضائل انسانى و كمالات نفسانى بر اكابر و اشراف يمن تفوّق مىنمود راقم آن جناب را در يك‌منزلى مكّه معظّمه ديده و به خدمتش رسيده و نيز چند كاه در بيت اللّه و عرفه از صحبتش مستفيض كرديده بود مشرب عالى داشت و از مراتب عرفان آكاه بود روزى فقير از آن بزركوار سؤال نمود كه ايمان چيست و لفظ ايمان را چه معنى است در جواب فرمود كه لفظ ايمان بمعنى تصديق و باور داشتن است و در حقيقت شرعى آن اختلاف فراوانست و خلاصهء كلام آنست كه اكثر اهل سنّت و جماعت و بعضى از خوارج و برخى از شيعهء اماميّه كفته‌اند كه ايمان از افعال قلبى است فقط و جمعى از زيديّه و اماميّه و بعضى از اهل سنّت و جماعت كفته‌اند كه ايمان از افعال جوارح و اركانست و جمعى ديكر قائل شده‌اند كه ايمان تصديق جنان و عمل به اركانست يعنى هر دو يك جا ايمانست امّا در معنى تصديق جمعى كفته‌اند كه آن علم است و اشاعره بر آن رفته‌اند